پردیس بلاگX
بازی

بازی
يکشنبه 29 شهريور 1388 ساعت 8:14
ادما همیشه اهل بازی بودن و هستن ۱ جور لذت نهفتست تو این بازی یادم میاد ۱ گنجشک بود و یک خرس گنده هو  ۱ هاپو خرس گنده هه همش گنجشک اذیت میکرد هاپو اومد گفت گنجشک کوچولو میخوای مواظبت باشم گنجشک کوچولو جیک جیک کرد هاپوی قصه ما رفت خونه گنجشک مواظبش باشه بعد دید گنجشک داره با خرس گنده یواشکی حرف میزنه هاپو اینجا شک کرد به همه چی اما بلاخره با خرس گنده درگیر شد و فراریش داد و موندن هاپو گنجشک کوچولو زمان گذشت و گذشت هاپو یواشکی فهمیده بود گنجشک کوچولو با چنتا کلاغ رفت و امد میکنه اما میگفت گنجشک پرندست باید با پرنده ها بگرده اما همیشه سوال تو ذهنش بود چرا کلاغ . ۱ روز گنجشک اومد به هاپو گفت هاپو تو بابات اینه ننت اینه قبلا خونت اینجا بوده هاپو جا خورد گنجشک گفت اینارو کلاغا گفتن هاپو که تا الان فقط نقش محافظت از گنجشک داست ناراحت شد گفت اینا به تو چه ربطی داره اصلا چرا با کلاغا در مورد من حرف زدی اما گنجشک جیک جیک کرد و هاپو گذشت . اما این گنجشک ما مشکوک بود ظاهرش گنجشک بود اما کاراش به گنجشک نمیخورد هاپو سردرگم شده بود شاید چون هاپو پیر شده بود هاپو میترسید .... هاپو اومده بود مواظب گنجشک باشه اما الان میترسید گنجشک گرگ باشه بخورتش اما هاپو باز صبر کرد هاپوی پیر ما گرم و سرد روزگار چشیده بود هر از گاهی دنبال گنجشک یواشکی میرفت ببینه با کلاغا چی کار میکنن بعد فهمید کلاغ و کرکس خرس همه فرمان بردار گنجیشکن ... تعجب کرد گنجشک با همه بازی میکرد یا واقعا گنجشک بود ... هاپوی پیر یاد حرف خرس گنده افتاد که گفته بود منم هاپو بودم الان خرس شدم ... هاپو بار سفر بست رفت پیشه خرس گنده هاپو گیج بود از ۱ طرف فکر میکرد نکنه همه چی این چیزی که فکر میکنه نباشه از ۱ طرفم به گنجشک قول داده بود مواظبش باشه....
امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع: | لینک ثابت |