پست
دوشنبه 20 مهر 1388 ساعت 13:52
نمیدونم چی بگم اما بزرگترین چیزی که داره اذیتم میکنه دروغ گفتن های اگاهانست مجموعه ای از کار های اگاهانه عادت کردن ها نمیدونم دیگه چی درسته چی نیست هر از گاهی ادمایی وارد زندگی میشن که ترکشون سخته نمیدونم همش ۱ نشانس چیه هر از گاهی کم میارم الانم کم اوردم زندگی شبانرو دوست دارم زندگی متفاوتی که پر از ارامشه . خسته ام از خیلی چیزا بیماریم داره هر روز پیشرفت میکنه ادم ها روابط ها نمیدونم چی شد که روزی وارد زندگیم شد خیلی راحت با ۱ شوخی شایدم ۱ احتیاج بود این زندگی که دارم دوست ندارم همش دارم فرار میکنم از عالم و ادم منتظرم روزی بیاد که همه چی اروم باشه دوست داشتم بمونم چون خیلی خوبه ! همه چی هست اما دلم مضطربه داره نابودم میکنه .... سردرگمم .