موجود عجیب و غریب در پاناما
سه شنبه 31 شهريور 1388 ساعت 19:41
روز شنبه یک موجود عجیب و غریب در پاناما پیدا شد که حرفهای زیادی درباره آن گفته میشود.
در سال گذشته نیز یک موجود عجیب و غریب در ساحل دریا در نیویورک پیدا شد که دانشمندان تاکنون نتوانستهاند اصلیت و خاستگاه آن را شناسایی کنند.
بدن این موجود مو ندارد و به نظر میرسد پوست و سیمای بدنش، مانند کائوچو است. این موجود هیولای پاناما لقب گرفته است. گروهی از مقامات مسئول این موجود را با موجود عجیبی که قبلاً در نیویورک پیدا شده و به آن هیولای مانتوک لقب داده شده، مقایسه میکنند.
هیولای مانتوک نیز توسط امواج به ساحل دریا در نیویورک آورده شد. این موجود نیز دندانهای تیز و پوست عجیب و غریبی مانند کائوچو دارد.
گزارشهای صادره از پاناما نشان میدهد گروهی از جوانان این موجود عجیب و غریب را که چهار دست و پا از یکی از غارهای شهر سرو آزول، در شمال شهر پاناما خارج میشده، دیدهاند. زمانی که این موجود به طرف جوانان آمده، برخی از آنان دچار ترس و وحشت شدهاند و با عصا ضربهای به او زدند که باعث مرگش شده است. آنها این موجود را به داخل برکه آب انداخته و محل را ترک کردند.
این افراد پس از مدتی دوباره به محل آمده و از این موجود عکس گرفتند که در پایگاه اینترنتی تلویزیون پاناما قرار داده شده است. عکسهای منتشره از هیولای پاناما سؤالاتی را در ذهن خوانندگان برانگیخته و یکی از آنان حدس میزند که این موجود از سیاره دیگری آمده باشد.
یکی از عکسهایی که از هیولای پاناما گرفته شده، نشان میدهد که این موجود دست و پا و بدن انسان را دارد و عکس دوم نیز چشم، بینی، دهان و زبان او را به وضوح نشان داده است.

امتیاز : 4 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت
زندگی
دوشنبه 30 شهريور 1388 ساعت 16:47
به جای اینکه زندگی کنم زندگی داره منو میکنه...
امتیاز : 4 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت
اضطراب
دوشنبه 30 شهريور 1388 ساعت 10:35
اضطراب کل وجودم گرفته وابستگی ها داره از داخل خوردم میکنه نمیدونم چی داره کا هر کار میکنم ترکش کنم باز نمیشه لعنتی عین سیگار میمونه...
امتیاز : 4 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت
بازی
يکشنبه 29 شهريور 1388 ساعت 8:14
ادما همیشه اهل بازی بودن و هستن ۱ جور لذت نهفتست تو این بازی یادم میاد ۱ گنجشک بود و یک خرس گنده هو ۱ هاپو خرس گنده هه همش گنجشک اذیت میکرد هاپو اومد گفت گنجشک کوچولو میخوای مواظبت باشم گنجشک کوچولو جیک جیک کرد هاپوی قصه ما رفت خونه گنجشک مواظبش باشه بعد دید گنجشک داره با خرس گنده یواشکی حرف میزنه هاپو اینجا شک کرد به همه چی اما بلاخره با خرس گنده درگیر شد و فراریش داد و موندن هاپو گنجشک کوچولو زمان گذشت و گذشت هاپو یواشکی فهمیده بود گنجشک کوچولو با چنتا کلاغ رفت و امد میکنه اما میگفت گنجشک پرندست باید با پرنده ها بگرده اما همیشه سوال تو ذهنش بود چرا کلاغ . ۱ روز گنجشک اومد به هاپو گفت هاپو تو بابات اینه ننت اینه قبلا خونت اینجا بوده هاپو جا خورد گنجشک گفت اینارو کلاغا گفتن هاپو که تا الان فقط نقش محافظت از گنجشک داست ناراحت شد گفت اینا به تو چه ربطی داره اصلا چرا با کلاغا در مورد من حرف زدی اما گنجشک جیک جیک کرد و هاپو گذشت . اما این گنجشک ما مشکوک بود ظاهرش گنجشک بود اما کاراش به گنجشک نمیخورد هاپو سردرگم شده بود شاید چون هاپو پیر شده بود هاپو میترسید .... هاپو اومده بود مواظب گنجشک باشه اما الان میترسید گنجشک گرگ باشه بخورتش اما هاپو باز صبر کرد هاپوی پیر ما گرم و سرد روزگار چشیده بود هر از گاهی دنبال گنجشک یواشکی میرفت ببینه با کلاغا چی کار میکنن بعد فهمید کلاغ و کرکس خرس همه فرمان بردار گنجیشکن ... تعجب کرد گنجشک با همه بازی میکرد یا واقعا گنجشک بود ... هاپوی پیر یاد حرف خرس گنده افتاد که گفته بود منم هاپو بودم الان خرس شدم ... هاپو بار سفر بست رفت پیشه خرس گنده هاپو گیج بود از ۱ طرف فکر میکرد نکنه همه چی این چیزی که فکر میکنه نباشه از ۱ طرفم به گنجشک قول داده بود مواظبش باشه....
امتیاز : 4 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت
تبلیغات
شنبه 28 شهريور 1388 ساعت 15:47
فروش انواع شیشه تریاک مورفین پتدین کراک مورفین لباس زیر زنانه مردانه اخرین مدل های پیش گیری از بار داری بدون درد بدون پول! بدون خون ریزی به قیمت روز....
امتیاز : 4 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت
زمان
جمعه 27 شهريور 1388 ساعت 23:16

زمان پیرمان کرد دلمان را شکست و عادت کردیم به شکستن و این بزرگترین اشتباه زندگیست عادت کردن به خطاها ! این همان جندگیست عادت کردن به زندگی اشتباه...
امتیاز : 4 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت
اعتیادم خوب چیزیه
پنجشنبه 26 شهريور 1388 ساعت 19:50
عمل کوچیکی داشتم دیشب این دفعه خودم باید میرفتم زیر تیغ اظطراب داشتم رگ گرفتن ازم به دکتر بیهوشی گفتم ۱ حالی بده حس درد ندارم پتدین داری بزن ! سداتیو زد ۱ لحظه حالی به حولی شدم وایی اسمون زمین چه حالی داد بعد ۱ دقیقه گفتم دکتر چی شد من که توپه توپم جا خورد گفت دکتر اثرش رفت گفتم اره گفت چی میکشی؟ گفتم هیچی تریاک اینا فقط! کلی خندید ۱ سداتیو دیگه زد اما ما همچنان بهوش بهوش بودم کلا حال داد!!! تشویق شدم برم مواد مخدر بکشم!!! بین اسمون زمین جای خوبیه!!!
!
امتیاز : 4 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت
ارزش دافی!
پنجشنبه 26 شهريور 1388 ساعت 14:51
چند وقت پیش به سرم زد برم از این رستوران سنتی ها که تخت دارن و قلیون میدن ابگوشت اینا رفتم ۱ جای نسبتا با کلاس ۲ طبقه بود طبقه پایین اب رد میشد اب نما داشت و خیلی با کلاس بود سفارش دادم اومدم برم پایین ۱ هو ۱اقایی داد زد اقااااااااا اونجا خانوادگی ه نمیتونی بری! گفتم کجا برم ۱ گوشه ای نشون داد نسبتا درب و داغون دمه دست شویی ۱ نیگا کردم رفتم نشستم بعد فکرم مشغول شد نگاه کردم ببینم قسمت خانوادگی کی میره ۲ تا پسر اومدن با ۱دختر که شبیه این خیابونیا بود ۲ نفری دستی بر این دختر میکشیدند و رفتن قسمت خانوادگی با کلی احترام... باز نگاه کردم و این داستان ادامه داشت دختر های خفن با پسر... و این جا بود که پی به ارزش خانواده و دافی های خوشگل بردم... این همه احترام برای دخترکی خیابانی و بعد پی به ارزش خودم بردم
سیگاری روشن کردم و اون محل ترک...

امتیاز : 3 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت
فرق ادما
چهارشنبه 25 شهريور 1388 ساعت 16:15
هر کسی حریم شخصی داره اره تو این حریمم بعضی ادما میتونن بیان باز اون حریمم دسته بندی داره هر کسی نمیتونه بیاد توش اره اونجا حتی من فرزینم فیلتر میکنم اونجا جایی ه که هر کی بیشتر بدونه و قضاوت شخصی کمتر بکنه نزدیکتر میشه اوت بر میگرده به وسع ادما و اعتمادی که بهم میکنن وقتی تو اینقدر زود با دونستن فقط ۱ از بلاگام میایو باعث ناراحتیم میشی چه انتظاری داری هر کسی نمیتونه بیاد اینجا تو که ۱-۱۰ ام از منم نمیدونی باز اینجوری حرف میزنی چه انتظاری داری فرق تو و دیگران و بقیه در همین قضاوت هاست
امتیاز : 4 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت
زندگی گوسفندی
سه شنبه 24 شهريور 1388 ساعت 22:41
زندگی گوسفندی رو خیلی دوست دارم حالا چی هست این زندگی اینکه ۱ ذره همت کنی بگی گوره بابای این زندگی بار و بندیلت رو جمع کنی بگی گور بابا اینکه نصف عمرت درس خوندی همه چیو ول کنی ۱ ساک کوچولو جمع کنی پاشی بری ۱ دهات دور که ماشین هم بزور میبینن چنتا گوسفند بگیری با ۱ بز همون جا بمونی و زندگی کنی دیگه کسی ام نمیگه بهت دکتر یا مهندس گوسفند حیوون خوبیه ! توام کم کم بخاطر معاشرت با گوسفندا میشی گوسفند! و اینجاست که لذت زندگی رو میفهمی!!

امتیاز : 4 |
نظر شما :
1 2
3 4
5 6 | برچسب :
,
نوشته شده توسط 1 انسان | موضوع:
|
لینک ثابت